Wednesday, June 14, 2006

ما

تو میدان هفت تیر باتوم پلیسای زن بالا می‌ره و تو همون میدان هفت تیر پایین می‌آید روی سر و صورت زن‌هایی که برای آزادی جمع شدند تو میدان هفت تیر. زن‌ها دست تو دست هم شعار می‌دند و رژه می‌رند. پلیس بعضی‌ها رو با زور فحش و باتوم سوار اتوبوسای حفاظت شده می‌کنه. تموم میدان هفت تیر پره از همه نوع مامور امنیتی مواجب‌بگیر جمهوری اسلامی. بیشتر از ششصد هفتصد تا ... شاید هم بیشتر از هزار تا ... دو هزار تا ... ده هزار تا ...


شاید این بهانه‌ی خوبی باشد برای اینکه نوشته‌های این وبلاگ از انتزاع خارج شود و با واقعیت موجود کنتاکت داشته باشد.


دوشنبه 25 خرداد 1385/ ساعت 16:20
- الو سلام حامد کجایی؟
- کریمخان. دارم می‌رسم هفت تیر.
- دارم اون مقاله‌ی سینمای سیاسی رو تکمیل می‌کنم.

ساعت 16:40
- الو سلام حامد کجایی؟ چه خبر؟
- هیچی ... بالای پل هوایی تو هفت تیرم ولی هیچ کسی نیس.

ساعت 17:1
- الو حامد کجایی؟
- یه ذره آروم شده.
- به وحید هم گفتم رفتی ... اونجایی هنوز؟
- اصغر!
- ...
- اصغر نرگس ... دارن سوار اتوبوسش می‌کنن ...
- کجا حامد؟

ساعت 17:43
- حامد الان من پایین هفت تیر پایین وایسادم ... کجایی؟ دور تا دور رفتم تو رو ندیدم.
- بردنش وزرا ... بازداشتگاه اماکن ... من الان جلوی درشم ...

سه‌شنبه/ ساعت 7
من حالا کنار حامد توی پارک ساعی پشت بازداشتگاه اماکن دارم می‌نویسم. داربست‌های پشت بازداشتگاه پر قار قار کلاغه. بیشتر از چهل پنجاه تا. شاید هم بیشتر ... هزار تا ... ده هزار تا ...


اصغر جعفرنژاد

Search Engine Optimization and Free Submission