هنرمند، جارچی*
« در روزگارى كه تخم صراحت را ملخ مصلحت خورده است ..... اين تنها سينماست كه مى تواند به داد سياست برسد ..... ابراهيم حاتمى كيا در «به نام پدر» ناگفته ها را به تصوير كشيده است ..... به نام پدر سربسته ترين .. هشدار شهروندان به سياستمداران .. درباره تصميم هايشان است ..... مهم نيست كه چرا .. ارزش هاى سينمايى كار او با سليقه هاى هنرى منتقدان ناهمخوانى دارد ... » بخشهایی از سرمقالهی مورخ 9/ بهمن/84 روزنامهی شرق از قوچانی .
نگرشی ایدئولوژیک در مواجهه با آثار هنری و شیوهای از حیات بشر ؛ هنر .نگرشی کم سواد نسبت به مدرنیسم هنری و فلسفی که اغلب فعالان جنبشهای دانشجویی به آن دچارند .
واکنش محتمل ، با توجه به چنین شرایط سخت خفقان و « واقعیت فلاکتبار» ، در مواجه با متن پیشرو در باب هنر ( سینما ) ، مخالفت به نفع کنش سیاسی خواهد بود . چه اینکه متن در منتها علیه رویکرد تئوریک سینمایی است ؛ زیباییشناسی . مارکوزه این مخالفت ایدئولوژیک با هنر را به پرسش میکشد ؛ « چنین مینماید که هنر به مثابه هنر ، بیانگر نوعی حقیقت ، تجربه و ضرورتی است که ، هر چند نه در عرصهی کنشِ اجتماعیِ رادیکال ، برسازندههایِ ماهویِ انقلاباند . » (1)
در سکانسی از فیلم « اعتراض » کیمیایی کاراکترهای ، دانشجویان فعال سیاسی ، فیلم در کافهای دور یک میز به اظهار نظر دربارهی مسائل سیاسی کشور و نقل قول از سیاستمداران و فعالان سیاسی میپردازند .
بازنمایی مضامین سیاسی یا مضمون پردازی وقایع سیاسی ، که حاصل ساخت « فیلمهای سیاسی » خواهد بود ، کنشی جهت نفی وضع موجود و در پی آن کنشی سیاسی نخواهد بود .بلکه تنها به عنوان بازنمودی از آن کنش باقی خواهد ماند . لازمهی اینکه سینما با ویرانگری و نفی و به عنوان مصداقی از کنش سیاسی ، عاملی در راه انقلاب باشد ، ساخت فیلم به شکلی سیاسی است . فیلمسازی به عنوان کنشی سیاسی ، چه در شکل و مضمون و چه در پروسهی تولید ، پخش و همچنین جذب سرمایه . و این مساله با توجه به ساختار اقتصادی حاکم بر سینمای ما ، که کاملا وابسته به سرمایهی دولتی است ، دارای اهمیت بسیاری است . و سویهی سیاسی - هر چند در حداقل - فیلمهایی که برای جشنوارههای برون مرزی ساخته میشود در انتخابی است که نسبت به منبع جذب سرمایه - خارج از کشور - دارند .
آنچه دارای اهمیت اساسی است مخالفت و رد جدی - همسو با گدار - ساختن « فیلمهای سیاسی » است . فیلم « z » از کوستاگاوراس و « نبرد الجزیره » از این دستهاند و یا نمونههای ایرانی ، مثل فیلم اعتراض و « بوی کافور عطر یاس » از فرمانآرا ، ( البته در سطحی پایینتر ) که در سالهای اواخر دههی هفتاد به گونهای غیر انتقادی تنها به نمایش - و فقط « نما » یش - وقایع سیاسی میپردازند .و این نمایش کاملا منطبق بر اصول سینمای معیار و فرهنگ موجود و متوقف در چارچوب تعیین شده از سوی حاکمیت است . باید با درک و تجزیه و تحلیل قواعد سینما/واقعیت موجود ، دست به نفی و تغییر واقعیت در تمامی جوانب زد .
« ژان لوک گدار » فرانسوی در آثار خود شیوههای معمول روایت پردازی ، دکوپاژ و میزانسن را نقض میکند و حتی گاه برخی از این مؤلفهها را ، که از اصول اساسی سینماست ، نادیده میگیرد . بویژه در مرحلهی دوم شیوهی فیلمسازی گدار بعد از وقایع ماه مه 68 ، که کاملا تحت تأثیر جریانهای چپ فرانسه فعالیت میکند ، این مسئله به جوانب دیگر پروسهی فیلمسازی تسری مییابد . گدار در جریان ساخت فیلم برای تأمین سرمایه دست به کاری نامتعارف میزند . جمع آوری کمک از مردم کوچه و خیابان . تا امروز نمونهای باشد از فیلمساز انقلابی . گدار در متن کوناهی ، « چه باید کرد ؟ » ، ضمن مخالفت با ساخت « فیلمهای سیاسی » مشی خود را تعیین میکند ؛ « ما باید به گونهای سیاسی فیلم بسازیم » (2) .
از این دست فیلمها ، البته با قیاسی در حد اقل ، در سینمای ایران میتوان به آثاری چون « آبادان » ی مانی حقیقی و « ناف » فیلمی از محمد شیروانی اشاره کرد . اولی در مرحلهی ساخت به هیچ وجه پروسهای همچون تولید دیگر فیلمهای سینمای ایران نداشت . فیلم با بودجهی اندک و با دوربین ویدئو تصویر برداری شد . مهمتر ، بدون هیچگونه مجوزی از سوی رژیم جمهوری اسلامی و کانون کارگردانان ، که یک اتحادیهی صنفی حکومتی [ ! ] است ، و خارج از سیستم ساخته شد . و فیلم ناف فیلمی کاملا با رویکرد شکلگرا و خارج از معیارهای زیبایی شناسانهی سینمای موجود ، که دلیل اصلی نپذیرفتن فیلم در جشنوارهی فجر هم چنین رویکردی بود . این دو فیلم با نفی سینمای موجود نمونهای از کنش سیاسی در سینمای چند سال اخیر هستند . اقدامی در جهت رویداد مدام انقلاب و رهایی . هر دو فیلم از طرف رژیم جمهوری اسلامی توقیف شد .
کار هنری به مثابه کنش سیاسی . نخست به جهت مخالفت با وضع موجود که شرح آن در بالا آمد و دوم تسلیم نشدن در برابر شئشدگی و طغیان علیه آگاهی جمعی . تأکید و اهمیت دادن به سوژهی عقلانی و آگاهی فردی به عنوان یکی از پیشنیازهای اصلی انقلاب . که آزادی و رهایی اصیل در گرو این طغیان و ویرانگری است . « نیاز به تغییرِ ریشهای میباید از ذهنیت تکتک خود افراد ، از هوش و عواطفشان ، از رانهها و غایاتشان برخواسته باشد . » (3) .
بویژه اهمیت این تلقی از سینما و در کل هنر ، به عنوان کنشی در تقابل با شئشدگی و نفی آگاهی جمعی ، هر چه بیشتر در جوامع و شرایطی همچون جامعهی ما قابل درک خواهد بود ، که در آن حاکمیت به هر بهانه و وسیله قصد تحلیل و ادغام تمام ذهنیتهای منفرد ، در یک عینیت کلی ، « امت اسلامی » ، را دارد . و فراتر و وحشتناکتر از آن در حل شدن در یک فرد ؛ ذوب در ولایت فقیه . نفی فردیت و آگاهی فردی . این نگاه در نحلهی بنیادگرای مصباحیسم نمود دارد . اساسا عمل به چنین شیوهای امری است معمول در حکومتهای تکحزبی فاشیستی . که نمونههایی در تاریخ حاکمیتهای سیاسی دارد . در آلمان هیتلری ، حزب نازی برای حرکت در چنین مسیری دست به ساخت گستردهی فیلمهای تبلیغاتی زد . وزارت تبلیغات « دکتر پل یوزف گوبلز » چنان حساب ویزهای بر تأثیر چنین شیوهای ، بر افراد ساکن در آن سرزمین ، باز کرده بود که حتی در زمان جنگ هم عوامل ساخت فیلمها از شرکت در جبههی جنگ معاف بودند ، در حالی که نوجوان 15 ساله هم اسلحه به دست بود . شیوهای که تمام توان ویرانگر فاشیسم را تضمین میکرد ؛ انحلال فردیت و آگاهی افراد در مفهوم « ملت » که نمود آن ، فرد « پیشوا » و رهبر بود .
نمونهی جمهوری اسلامی آنچه حزب نازی با مهارت نفرت انگیزی به انجام میرساند فیلمهای تبلیغاتی است که اغلب توسط فیلمسازان « دفاع مقدس » ساخته میشوند . حاتمیکیا ، کمال تبریزی و چند تن دیگر . و به عنوان موردی متأخر فیلم « مارمولک » تبریزی که با هدف چنین تبلیغی سرمایه گذاری شد . که البته نتیجه عکس این مقصود بود ، به جهت بیکفایتی تبلیغاتچیها و یا حماقت مخاطب ایرانی ، که نمود آشکار این حماقت را میتوان در جشنوارهی فیلم فجر و صفهایی که برای آثار این فیلمسازان تشکیل میشود دید . که درصد بالایی دانشجویان هستند .
اساسا نگرش ایدئولژیک به هنر و چنین رویکرد ابزاری به سینما ، با هر نیت و قصدی ، توقف در چنین مسیری است : انکار فردیت . نفی فردیت و تأیید و منش ایجابی بر واقعیت موجود داشتن .
اگر پیشتر بیاییم در جشنوارهی فیلم فجر امسال فیلمهایی چون « شبانه » ی بنکدار و علیمحمدی ، « یادداشت بر زمین » کار علی محمد قاسمی و بویژه « کارگران مشغول کارند » از مانی حقیقی جزء نمونه فیلمهایی هستند که در تقابل با این نگرش ایدئولوژیک ، نسبت به هنر ، ساخته شدهاند . ساختن برای ویرانگری . ویرانگری و گسست از گذشته و واقعیت موجود . « در چنین آثاری ، ضرورت انقلاب به منزلهی شرط پیشینِ هنر ، پیش فرض گرفته شده است . ولی میشود گفت از خودِ انقلاب نیز پیشی گرفتهاند و او را در برابر این پرسش قرار دادهاند که تا چه اندازه پاسخگویِ دلهره بشر است ، تا چه اندازه از گذشته گسست مییابد . » (4)
پینوشت
(1) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 57
(2) ژان لوک گودار ، چه باید کرد / استعمار و ضد استعمار در سینما ، ترجمه و گردآوری پرویز شفا ، تهران : انتشارات توس ، ص 143
(3) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 59
(4) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 68
* این متن به قصد نشریهی دانشجویی « شکن » نوشته شده است.
اصغر جعفرنژاد
نگرشی ایدئولوژیک در مواجهه با آثار هنری و شیوهای از حیات بشر ؛ هنر .نگرشی کم سواد نسبت به مدرنیسم هنری و فلسفی که اغلب فعالان جنبشهای دانشجویی به آن دچارند .
واکنش محتمل ، با توجه به چنین شرایط سخت خفقان و « واقعیت فلاکتبار» ، در مواجه با متن پیشرو در باب هنر ( سینما ) ، مخالفت به نفع کنش سیاسی خواهد بود . چه اینکه متن در منتها علیه رویکرد تئوریک سینمایی است ؛ زیباییشناسی . مارکوزه این مخالفت ایدئولوژیک با هنر را به پرسش میکشد ؛ « چنین مینماید که هنر به مثابه هنر ، بیانگر نوعی حقیقت ، تجربه و ضرورتی است که ، هر چند نه در عرصهی کنشِ اجتماعیِ رادیکال ، برسازندههایِ ماهویِ انقلاباند . » (1)
در سکانسی از فیلم « اعتراض » کیمیایی کاراکترهای ، دانشجویان فعال سیاسی ، فیلم در کافهای دور یک میز به اظهار نظر دربارهی مسائل سیاسی کشور و نقل قول از سیاستمداران و فعالان سیاسی میپردازند .
بازنمایی مضامین سیاسی یا مضمون پردازی وقایع سیاسی ، که حاصل ساخت « فیلمهای سیاسی » خواهد بود ، کنشی جهت نفی وضع موجود و در پی آن کنشی سیاسی نخواهد بود .بلکه تنها به عنوان بازنمودی از آن کنش باقی خواهد ماند . لازمهی اینکه سینما با ویرانگری و نفی و به عنوان مصداقی از کنش سیاسی ، عاملی در راه انقلاب باشد ، ساخت فیلم به شکلی سیاسی است . فیلمسازی به عنوان کنشی سیاسی ، چه در شکل و مضمون و چه در پروسهی تولید ، پخش و همچنین جذب سرمایه . و این مساله با توجه به ساختار اقتصادی حاکم بر سینمای ما ، که کاملا وابسته به سرمایهی دولتی است ، دارای اهمیت بسیاری است . و سویهی سیاسی - هر چند در حداقل - فیلمهایی که برای جشنوارههای برون مرزی ساخته میشود در انتخابی است که نسبت به منبع جذب سرمایه - خارج از کشور - دارند .
آنچه دارای اهمیت اساسی است مخالفت و رد جدی - همسو با گدار - ساختن « فیلمهای سیاسی » است . فیلم « z » از کوستاگاوراس و « نبرد الجزیره » از این دستهاند و یا نمونههای ایرانی ، مثل فیلم اعتراض و « بوی کافور عطر یاس » از فرمانآرا ، ( البته در سطحی پایینتر ) که در سالهای اواخر دههی هفتاد به گونهای غیر انتقادی تنها به نمایش - و فقط « نما » یش - وقایع سیاسی میپردازند .و این نمایش کاملا منطبق بر اصول سینمای معیار و فرهنگ موجود و متوقف در چارچوب تعیین شده از سوی حاکمیت است . باید با درک و تجزیه و تحلیل قواعد سینما/واقعیت موجود ، دست به نفی و تغییر واقعیت در تمامی جوانب زد .
« ژان لوک گدار » فرانسوی در آثار خود شیوههای معمول روایت پردازی ، دکوپاژ و میزانسن را نقض میکند و حتی گاه برخی از این مؤلفهها را ، که از اصول اساسی سینماست ، نادیده میگیرد . بویژه در مرحلهی دوم شیوهی فیلمسازی گدار بعد از وقایع ماه مه 68 ، که کاملا تحت تأثیر جریانهای چپ فرانسه فعالیت میکند ، این مسئله به جوانب دیگر پروسهی فیلمسازی تسری مییابد . گدار در جریان ساخت فیلم برای تأمین سرمایه دست به کاری نامتعارف میزند . جمع آوری کمک از مردم کوچه و خیابان . تا امروز نمونهای باشد از فیلمساز انقلابی . گدار در متن کوناهی ، « چه باید کرد ؟ » ، ضمن مخالفت با ساخت « فیلمهای سیاسی » مشی خود را تعیین میکند ؛ « ما باید به گونهای سیاسی فیلم بسازیم » (2) .
از این دست فیلمها ، البته با قیاسی در حد اقل ، در سینمای ایران میتوان به آثاری چون « آبادان » ی مانی حقیقی و « ناف » فیلمی از محمد شیروانی اشاره کرد . اولی در مرحلهی ساخت به هیچ وجه پروسهای همچون تولید دیگر فیلمهای سینمای ایران نداشت . فیلم با بودجهی اندک و با دوربین ویدئو تصویر برداری شد . مهمتر ، بدون هیچگونه مجوزی از سوی رژیم جمهوری اسلامی و کانون کارگردانان ، که یک اتحادیهی صنفی حکومتی [ ! ] است ، و خارج از سیستم ساخته شد . و فیلم ناف فیلمی کاملا با رویکرد شکلگرا و خارج از معیارهای زیبایی شناسانهی سینمای موجود ، که دلیل اصلی نپذیرفتن فیلم در جشنوارهی فجر هم چنین رویکردی بود . این دو فیلم با نفی سینمای موجود نمونهای از کنش سیاسی در سینمای چند سال اخیر هستند . اقدامی در جهت رویداد مدام انقلاب و رهایی . هر دو فیلم از طرف رژیم جمهوری اسلامی توقیف شد .
کار هنری به مثابه کنش سیاسی . نخست به جهت مخالفت با وضع موجود که شرح آن در بالا آمد و دوم تسلیم نشدن در برابر شئشدگی و طغیان علیه آگاهی جمعی . تأکید و اهمیت دادن به سوژهی عقلانی و آگاهی فردی به عنوان یکی از پیشنیازهای اصلی انقلاب . که آزادی و رهایی اصیل در گرو این طغیان و ویرانگری است . « نیاز به تغییرِ ریشهای میباید از ذهنیت تکتک خود افراد ، از هوش و عواطفشان ، از رانهها و غایاتشان برخواسته باشد . » (3) .
بویژه اهمیت این تلقی از سینما و در کل هنر ، به عنوان کنشی در تقابل با شئشدگی و نفی آگاهی جمعی ، هر چه بیشتر در جوامع و شرایطی همچون جامعهی ما قابل درک خواهد بود ، که در آن حاکمیت به هر بهانه و وسیله قصد تحلیل و ادغام تمام ذهنیتهای منفرد ، در یک عینیت کلی ، « امت اسلامی » ، را دارد . و فراتر و وحشتناکتر از آن در حل شدن در یک فرد ؛ ذوب در ولایت فقیه . نفی فردیت و آگاهی فردی . این نگاه در نحلهی بنیادگرای مصباحیسم نمود دارد . اساسا عمل به چنین شیوهای امری است معمول در حکومتهای تکحزبی فاشیستی . که نمونههایی در تاریخ حاکمیتهای سیاسی دارد . در آلمان هیتلری ، حزب نازی برای حرکت در چنین مسیری دست به ساخت گستردهی فیلمهای تبلیغاتی زد . وزارت تبلیغات « دکتر پل یوزف گوبلز » چنان حساب ویزهای بر تأثیر چنین شیوهای ، بر افراد ساکن در آن سرزمین ، باز کرده بود که حتی در زمان جنگ هم عوامل ساخت فیلمها از شرکت در جبههی جنگ معاف بودند ، در حالی که نوجوان 15 ساله هم اسلحه به دست بود . شیوهای که تمام توان ویرانگر فاشیسم را تضمین میکرد ؛ انحلال فردیت و آگاهی افراد در مفهوم « ملت » که نمود آن ، فرد « پیشوا » و رهبر بود .
نمونهی جمهوری اسلامی آنچه حزب نازی با مهارت نفرت انگیزی به انجام میرساند فیلمهای تبلیغاتی است که اغلب توسط فیلمسازان « دفاع مقدس » ساخته میشوند . حاتمیکیا ، کمال تبریزی و چند تن دیگر . و به عنوان موردی متأخر فیلم « مارمولک » تبریزی که با هدف چنین تبلیغی سرمایه گذاری شد . که البته نتیجه عکس این مقصود بود ، به جهت بیکفایتی تبلیغاتچیها و یا حماقت مخاطب ایرانی ، که نمود آشکار این حماقت را میتوان در جشنوارهی فیلم فجر و صفهایی که برای آثار این فیلمسازان تشکیل میشود دید . که درصد بالایی دانشجویان هستند .
اساسا نگرش ایدئولژیک به هنر و چنین رویکرد ابزاری به سینما ، با هر نیت و قصدی ، توقف در چنین مسیری است : انکار فردیت . نفی فردیت و تأیید و منش ایجابی بر واقعیت موجود داشتن .
اگر پیشتر بیاییم در جشنوارهی فیلم فجر امسال فیلمهایی چون « شبانه » ی بنکدار و علیمحمدی ، « یادداشت بر زمین » کار علی محمد قاسمی و بویژه « کارگران مشغول کارند » از مانی حقیقی جزء نمونه فیلمهایی هستند که در تقابل با این نگرش ایدئولوژیک ، نسبت به هنر ، ساخته شدهاند . ساختن برای ویرانگری . ویرانگری و گسست از گذشته و واقعیت موجود . « در چنین آثاری ، ضرورت انقلاب به منزلهی شرط پیشینِ هنر ، پیش فرض گرفته شده است . ولی میشود گفت از خودِ انقلاب نیز پیشی گرفتهاند و او را در برابر این پرسش قرار دادهاند که تا چه اندازه پاسخگویِ دلهره بشر است ، تا چه اندازه از گذشته گسست مییابد . » (4)
پینوشت
(1) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 57
(2) ژان لوک گودار ، چه باید کرد / استعمار و ضد استعمار در سینما ، ترجمه و گردآوری پرویز شفا ، تهران : انتشارات توس ، ص 143
(3) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 59
(4) هربرت مارکوزه ، بعد زیبایی شناختی / زیبایی شناسی انتقادی ، ترجمه و گردآوری امید مهرگان ، تهران : گام نو ، 1382 ، ص 68
* این متن به قصد نشریهی دانشجویی « شکن » نوشته شده است.
اصغر جعفرنژاد
