نترسیدن؟
به ناخونامه که مشکوکم. هر روز صبح روی آلتم زخمای جدیدی سر باز میکنه. اینو به هیچ دکتری نمیگم.
عفونت میتونه بهت کمک کنه. به شرط اونکه هول نکنی و بذاری کار خودشو بکنه. همه چی میتونه از یه زخم کوچیک رو پوست آلتت شروع بشه. به شرط اونکه همه رو خبر نکنی. تو لیاقتشو داری پسر. آروم باش.
جایی خوندم سربازای یه جنگ مغلوبه واسه مداوا رو زخمای همدیگه میشاشیدن. اونا این کارو واسه زنده موندن میکردن. که چی. این کارو هرگز نمیکنم.
جایی شنیدم همسلولیهای شاملو سر و صورت آش و لاشش رو میلیسیدن که چرک نکنه. با دست و پاهای بسته. این کارو هم هرگز.
اگه گاو نباشی از اون دسته آدمایی که بر اثر یه اتفاقاتی حاضرن به گذشتهشون تف کنن. یا حداقل پشت کنن به اونچه که فکر میکردن. یا بخندن بهش. من نیستم.
تازگیها از طرف یکی یه نشونه از خدا(هه!) به دستم رسیده. یه سیدی خط و خشدار از فیلمای مستند که با دوربینای معمولی گرفته شدن. صحنههایی از اجساد متلاشی شده تو جنگ و تصادف و جنایت و خودکشی. بعضی همراه خود ماجرا. ترکیدن، سر بریدن، له شدن، سوختن، تیربارون شدن. اینارو بذارید کنار یه دوجین موسیقی از خفهترین و شاخترین گروهای دث متال. hypocricy و deicide و kataklysm و بقیه. نتیجه این میشه که یه بار دیگه نور بهشت به دلهاتون تابیده میشه اونقدر که حالتونو به هم بزنه. اونقدر که از ترسِ دیدن حوریا بالا بیارین و ترجیح بدین کور بشین. اگه گاو نباشین. من نیستم.
احساسم حالا اینطوریه که مثی که شوخی نیس. متال داره از تیکه تیکه شدن میگه. جر خوردن. میخواد جلوی حیوونایی واسته که سر و کارشون با اسباببازیهای ضدآدمه. دستشون عصا و تسبیح نیس، تفنگای تمام اتوماتیک با ماشههای حساس به فکره. داره به کسایی فحش میده که میتونن شهرتو با تموم چیزاییش که دوس داری یه شبه طویله کنن. تو هم بدون اینکه بفهمی تک و تنها بچری. چی رو؟ لاشهی بوگندوی اعضای خونوادهتو. واسه چی؟ واسه اینکه زنده بمونی. چرا؟ چون زنده موندن بهتره. بهتره؟
هول و دسپاچه زیپمو باز میکنم و تو نوری که از بهشت میپاشه میشاشم. باید یه قطرهشم هدر نره. پیامبرا دارن اون تو با حوریا ور میرن. اینجا پلیسا مخ آدما رو شبونه از کف خیابونا جمع میکنن.
مرگم را خواهی دید در حالی که از درد کوچک شده بودم. آلت سیاهشدهام را با کارد کنده بوده و هنوز از عضو قطع شده درد میخوردهام. خودم را به آبهای جهان زده بودهام اما درد به تمام آلتهای جهان رواج پیدا کرده بوده خواهد شد. دست از سرم بردار. دست از سرم بردار.
ترس.
ریشامو میزنم و آماده میشم که بزنم بیرون یادم میافته دیگه کسی نمونده. من آخرین نفر از اون موجودیم که عادت داش موهای بدنشو بتراشه.
حامد شاملو
عفونت میتونه بهت کمک کنه. به شرط اونکه هول نکنی و بذاری کار خودشو بکنه. همه چی میتونه از یه زخم کوچیک رو پوست آلتت شروع بشه. به شرط اونکه همه رو خبر نکنی. تو لیاقتشو داری پسر. آروم باش.
جایی خوندم سربازای یه جنگ مغلوبه واسه مداوا رو زخمای همدیگه میشاشیدن. اونا این کارو واسه زنده موندن میکردن. که چی. این کارو هرگز نمیکنم.
جایی شنیدم همسلولیهای شاملو سر و صورت آش و لاشش رو میلیسیدن که چرک نکنه. با دست و پاهای بسته. این کارو هم هرگز.
اگه گاو نباشی از اون دسته آدمایی که بر اثر یه اتفاقاتی حاضرن به گذشتهشون تف کنن. یا حداقل پشت کنن به اونچه که فکر میکردن. یا بخندن بهش. من نیستم.
تازگیها از طرف یکی یه نشونه از خدا(هه!) به دستم رسیده. یه سیدی خط و خشدار از فیلمای مستند که با دوربینای معمولی گرفته شدن. صحنههایی از اجساد متلاشی شده تو جنگ و تصادف و جنایت و خودکشی. بعضی همراه خود ماجرا. ترکیدن، سر بریدن، له شدن، سوختن، تیربارون شدن. اینارو بذارید کنار یه دوجین موسیقی از خفهترین و شاخترین گروهای دث متال. hypocricy و deicide و kataklysm و بقیه. نتیجه این میشه که یه بار دیگه نور بهشت به دلهاتون تابیده میشه اونقدر که حالتونو به هم بزنه. اونقدر که از ترسِ دیدن حوریا بالا بیارین و ترجیح بدین کور بشین. اگه گاو نباشین. من نیستم.
احساسم حالا اینطوریه که مثی که شوخی نیس. متال داره از تیکه تیکه شدن میگه. جر خوردن. میخواد جلوی حیوونایی واسته که سر و کارشون با اسباببازیهای ضدآدمه. دستشون عصا و تسبیح نیس، تفنگای تمام اتوماتیک با ماشههای حساس به فکره. داره به کسایی فحش میده که میتونن شهرتو با تموم چیزاییش که دوس داری یه شبه طویله کنن. تو هم بدون اینکه بفهمی تک و تنها بچری. چی رو؟ لاشهی بوگندوی اعضای خونوادهتو. واسه چی؟ واسه اینکه زنده بمونی. چرا؟ چون زنده موندن بهتره. بهتره؟
هول و دسپاچه زیپمو باز میکنم و تو نوری که از بهشت میپاشه میشاشم. باید یه قطرهشم هدر نره. پیامبرا دارن اون تو با حوریا ور میرن. اینجا پلیسا مخ آدما رو شبونه از کف خیابونا جمع میکنن.
مرگم را خواهی دید در حالی که از درد کوچک شده بودم. آلت سیاهشدهام را با کارد کنده بوده و هنوز از عضو قطع شده درد میخوردهام. خودم را به آبهای جهان زده بودهام اما درد به تمام آلتهای جهان رواج پیدا کرده بوده خواهد شد. دست از سرم بردار. دست از سرم بردار.
ترس.
ریشامو میزنم و آماده میشم که بزنم بیرون یادم میافته دیگه کسی نمونده. من آخرین نفر از اون موجودیم که عادت داش موهای بدنشو بتراشه.
حامد شاملو
