Tuesday, February 28, 2006

نترسیدن؟

به ناخونامه که مشکوکم. هر روز صبح روی آلتم زخمای جدیدی سر باز می‌کنه. اینو به هیچ دکتری نمی‌گم.
عفونت می‌تونه بهت کمک کنه. به شرط اونکه هول نکنی و بذاری کار خودشو بکنه. همه چی می‌تونه از یه زخم کوچیک رو پوست آلتت شروع بشه. به شرط اونکه همه رو خبر نکنی. تو لیاقتشو داری پسر. آروم باش.
جایی خوندم سربازای یه جنگ مغلوبه واسه مداوا رو زخمای همدیگه می‌شاشیدن. اونا این کارو واسه زنده موندن می‌کردن. که چی. این کارو هرگز نمی‌کنم.
جایی شنیدم هم‌سلولی‌های شاملو سر و صورت آش و لاشش رو می‌لیسیدن که چرک نکنه. با دست و پاهای بسته. این کارو هم هرگز.

اگه گاو نباشی از اون دسته آدمایی که بر اثر یه اتفاقاتی حاضرن به گذشته‌شون تف کنن. یا حداقل پشت کنن به اونچه که فکر می‌کردن. یا بخندن بهش. من نیستم.
تازگی‌ها از طرف یکی یه نشونه از خدا(هه!) به دستم رسیده. یه سی‌دی خط و خش‌دار از فیلمای مستند که با دوربینای معمولی گرفته شدن. صحنه‌هایی از اجساد متلاشی شده تو جنگ و تصادف و جنایت و خودکشی. بعضی همراه خود ماجرا. ترکیدن، سر بریدن، له شدن، سوختن، تیربارون شدن. اینارو بذارید کنار یه دوجین موسیقی از خفه‌ترین و شاخ‌ترین گروهای دث متال. hypocricy و deicide و kataklysm و بقیه. نتیجه این می‌شه که یه بار دیگه نور بهشت به دل‌هاتون تابیده می‌شه اونقدر که حالتونو به هم بزنه. اونقدر که از ترسِ دیدن حوریا بالا بیارین و ترجیح بدین کور بشین. اگه گاو نباشین. من نیستم.
احساسم حالا اینطوریه که مثی که شوخی نیس. متال داره از تیکه تیکه شدن می‌گه. جر خوردن. می‌خواد جلوی حیوونایی واسته که سر و کارشون با اسباب‌بازی‌های ضدآدمه. دستشون عصا و تسبیح نیس، تفنگای تمام اتوماتیک با ماشه‌های حساس به فکره. داره به کسایی فحش می‌ده که می‌تونن شهرتو با تموم چیزاییش که دوس داری یه شبه طویله کنن. تو هم بدون اینکه بفهمی تک و تنها بچری. چی رو؟ لاشه‌ی بوگندوی اعضای خونواده‌تو. واسه چی؟ واسه اینکه زنده بمونی. چرا؟ چون زنده موندن بهتره. بهتره؟
هول و دسپاچه زیپمو باز می‌کنم و تو نوری که از بهشت می‌پاشه می‌شاشم. باید یه قطره‌شم هدر نره. پیامبرا دارن اون تو با حوریا ور می‌رن. اینجا پلیسا مخ آدما رو شبونه از کف خیابونا جمع می‌کنن.

مرگم را خواهی دید در حالی که از درد کوچک شده بودم. آلت سیاه‌شده‌ام را با کارد کنده بوده و هنوز از عضو قطع شده درد می‌خورده‌ام. خودم را به آب‌های جهان زده بوده‌ام اما درد به تمام آلت‌های جهان رواج پیدا کرده بوده خواهد شد. دست از سرم بردار. دست از سرم بردار.


ترس.
ریشامو میزنم و آماده می‌شم که بزنم بیرون یادم می‌افته دیگه کسی نمونده. من آخرین نفر از اون موجودیم که عادت داش موهای بدنشو بتراشه.


حامد شاملو

11 Comments:

Anonymous Anonymous said...

بابا چقدر سخته تو اين بلاگر کامنت دادن من ميخواستم براي پست قبليه دوتاتون کامنت بدم اما قات زده بود انگار قرار نبود يا قسمت من نبود وارد کامنت دوني مغز شما بشم اما خوب اتفاقا يا بگم قسمت شده که براي اين پست توپه آقاي گل گلاب متعفن! شاملو کامنت بدم خيلي توپ بود حال کردم از اون دست نوشته هاي بي همه چيز که دهن ميبنده و خوشحالم که شما ميدونين دث يعني چي ...(زنده باد ايران)

01 March, 2006 11:42  
Anonymous mohsen said...

ببخشيد من هنوز خودمو با اين وبلاگ وفق ندادم کامنت قبلي مال منه :))) گفتم حداقل اسم و وبلاگم هم بذارم بيان حال کنين

01 March, 2006 11:44  
Anonymous آرزو said...

هی این جا رییس کیه؟

01 March, 2006 15:06  
Anonymous Sick Mind said...

يه سه سال پيش بود اين سی دی رو ديدم ... الانم از دستم پريده ... :( ... به قول آلبر کامو : شريک جنايات خدا بودن به مراتب بهتر از قربانی او شدن است !!! اينو فعلا داشته باش تا بعد ....

01 March, 2006 16:00  
Anonymous -جنبش ادبیات پست مدرن آنارشیسم- said...

با عشق و ارادت .
دو وبلاگ ارتش دریدا به روز شده .
خواندم .
در صورت تمایل بر این اثر صحبتی داشتم .
منتظرم .
با عشق و ارادت .
مانی

01 March, 2006 19:32  
Anonymous hamid j said...

aghayooon tabrik migam ..khali khob bood khali khob ...hamo mibinim
ta bad bedroooooooood

04 March, 2006 06:40  
Anonymous Sick Mind said...

gorohaye ziadi hasan ke be in joor hamase ha mipardazan va albate taghriban mohtavaye lyric e hamashoon eh joorayi mafhom e kenaye ee dare ... ma'naye nazdikeshoon hamase haye ghadimi va khiali va ma'naye dooreshoon hamase ee ke dar in donya shahedeshim : khiyr va shar !! ... gorohayee mese : Rhapsody , ManOwar , ... va albate khyli az band haye black metal ...

04 March, 2006 07:26  
Anonymous پوريا said...

یه جورایی شبیه نسل بیت می‌نویسی، گینزبرگ و جک کرواک و براتیگان...

05 April, 2006 03:54  
Anonymous پوریا said...

با اون تیکه «خدا(هه)» حالی کردیم مبسوط

17 April, 2006 03:59  
Anonymous submerged population said...

سلام . من اومدم . خوندم . و از اينكه لينك هستم خوشحال شدم .
حامد عزير ! تجربه هاي شخصي نمونه هاي خوبي خلق مي كند اما پدر آدم در مي رود .

12 November, 2006 09:23  
Anonymous submerged population said...

نقد کتابهای پ - ث - پ و ث - حبیب محمدزاده
دوشنبه ۲۹ آبان ۸۵
سمت میدان فردوسی خيابان حافظ حوزه هنری
تالار انديشه ساعت ۵ تا ۷ عصر
توسط ضیاء الدین ترابی - سید احمد نادمی - حمیدرضا شکارسری

14 November, 2006 10:36  

Post a Comment

<< Home


Search Engine Optimization and Free Submission